امروز 25 شوال 148 هجری قمری است.
دود تمام فضای کوچه ای را در مدینه فرا گرفته ، ازدحام زیاد است و بر جمعیت مردم لحظه به لحظه افزوده می شود.عده ای سوار بر اسب به محل دیدن شدن شعله آتش می تازند و عده عرب پیاده و دوان دوان به سوی محل روانند.صاحبان بعضی از اسب ها طوری بهم نزدیک می شوند که گوش به گوش اسب در کنار هم است واز ترس حکومت آرام ودر گوش صحبت می کنند.بعضی ها از شرم صاحب خانه خود را به گوشه ای می کشند تا چشمشان به چشم صاحب خانه نیفتد و بعضی دیگر عمامه را باز کرده و به صورت می پیچند و آرام از یکدیگر سوال می کنن.
هر کس سوالی می پرسد:چه خبر است؟از صادق (ع) چه گناهی سر زده که منصور خانه او را به آتش کشیده؟ در بین این همه بهت و ناباوری یک مرتبه از میان شعله های دری که به دست ماموران به آتش کشیده شده مردی زیبا رخ با چهره ای گندم گونه بیرون می آید اما نه ، به پای خود و به اختیار خویش بلکه با دست بسته ! صادق ، امام ما ،گریه می کند مردم علت گریه اش را جویا شدن:
یکی پرسید آیا مردم جنگ جویی مثل شما که در شجاعت نظیر ندارد ترسیده است؟
مرد پاسخ شنید: نه ، نترسیده ام گریه ام بخاطر آن است که با جدم امیرالمومنین (ع) نیز چنین کردند.سپس لبخندی کوتاه بر لب امام (ع) نشست و باز دوباره گفتند:الحمدا... رب العالمین که همسری پشت این در برای یاری نیامد و کودکی فدای ولایت نشد.
سپس او را با دست بسته به مجلس منصور بردند تا امام صادق (ع) را با پرسش و پاسخ تحقیر کنند.اما در آن جمع که عده ای آمده اند که با پرسش امام را به چالش کشند مشاهده می کنند امام (ع) با آرامش خاصی جواب می گویند و همه را قانع می کنند.
پس آن وقایع که آخرینش را در بالا برایتان نقل کردم مانند بقیه حجت های خدا بر زمین امام (ع) بخاطر مسمویت حاصل از زهر به شهادت رسیدند.
امروزه نیز چنین است به گفته آیت ا... بهجت :
ایشان می فرمایند:امروز ما نیز دست امام زمان خود را بسته ایم و خانه نشینش کردیم.
آری واقعیت همین است که ما در مادیات غرق شده و امام زمان خویش را فراموش کرده ایم.
نگذاریم روزی بیاید که ما امام زمان ما را از ما بگیرند و ما فقط نظاره گر باشیم.
سخن آخرم با امام غریب بقیع که هیچکس بر مزارش پیشانی نساییده ، از خاکش تبرکی برنداشته و برای کبوترانش دانه ای نپاشیده این باشد :
آری فرسنگ ها فاصله است بین من وشما فقط از لحاظ زمان و مکان ، وگرنه که شما و خاندان پاکتان حاضر بر مردم و شاهد و گواهید بر جهانیان...
پس از همین جا می گویم که کمک مرا که بمانم به پای امامم و تنهایش نگذارم و سیراب شوم ز دستش و بیاموزم راه معرفت حق و کمک کن مرا که طی کنم مسیر رسیدن به مقصود را در این زمانه پر فریب...
|
+| نوشته شده توسط
SH-sh در یکشنبه یازدهم مهر 1389
|